کاربر گرامی ورود شما را به سایت نجباد دات کام خیر مقدم عرض می نماییم ، جهت استفاده از تمامی امکانات سایت می بایست عضو شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید .    
خوش آمدید به انجمن های نجف آباد خانه | خوانده شده ها را علامت  گذاری کن | نمایش رهبران سایت | رادیو آنلاین | بازی آنلاین | کلوب نجف آباد
نجف آباد


بازگشت   نجف آباد > انجمن های عمومی > انجمن های مذهبی > اشعار و متون مذهبی

پاسخ
 
ابزارهای موضوع
قدیمی 05-13-2014, 12:03 AM   #1
badihi
کاربر ویژه
 
badihi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2012
محل سکونت: منطقه1 نجف آباد
سن: 26
جنسیت: مرد
شهرت: مسئول اموراداری هیأت کاراته شهرستان نجف آباد
وضعیت تاهل: متاهل
متولد: 9 خرداد
نوشته ها: 733
بازیکن برتر در بازی های:
تعداد تشکر ها از سایرین: 2,230
تشکر شده 2,626 مرتبه در 709 پست
امتیازها: 27,901, سطح: 98
امتیازها: 27,901, سطح: 98 امتیازها: 27,901, سطح: 98 امتیازها: 27,901, سطح: 98
صعود به سطح بالا: 56%, 449 امتیاز نیازدارید
صعود به سطح بالا: 56% صعود به سطح بالا: 56% صعود به سطح بالا: 56%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
badihi به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به badihi
پیش فرض برخی کرامات حضرت علی (ع)

اعتراف زیبای جبرائیل درباره قدرت بازوان امیرالمومنین(ع)
روایت بسیار زیبا و خواندنی از قدرت و شجاعت امیرالمونین را در گفت وگوی پیامبر با جبرائیل بخوانید:
در روز جنگ خیبر پس از آنکه مرحب خیبری(مرحب بن حارث یهودی،مردی بلندقامت، عظیم الجثه و بسیار شجاع) به دست امیرالمونین به دو نیم گردید و بر زمین افتاد جبرائیل در حالی که خنده تعجب بر لب داشت بر پیامبر فرود آمد.
رسول خدا به او فرمودند: از چه تعجب کردی؟
عرض کرد: همانا فرشتگان در مراکز و جایگاههای آسمانی ندا می کنند:
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار"
ولی تعجب من بدان جهت است که آن زمان که امر شدم قوم لوط را هلاک کنم ، شهرهای انان را که 7 شهر از زمین هفتم زیرین تا زمین هفتم بالا بود بر پری از بالهایم قرار دادم و آنقدر آنرا بالا بردم که حاملان عرش صدای خروسها و اطفال (روی زمین) را می شنیدند و تا صبح در انتظار امر خدا ایستادم و آنرا جابجا نکردم.
اما امروز که علی ضرب هاشمی را فرود آورد من مامور شدم زیادی قبضه او را نگه دارم تا به زمین فرود نیاید و به زمین نرسد و آنرا به دو نیم نکند تا زمین و اهل آنرا واژگون گردد.
در این هنگام فشار زیادی شمشیر علی سنگین تر از شهرهای قوم لوط بود و این درحالی بود که اسرافییل و میکائیل بازوی علی را در هوا به قبضه خویش گرفته بودند.
-------

از حضرت باقر ( ع ) نقل است که چون جویریه عازم حرکت از کوفه شد علی ( ع ) باو فرمود آگاه باش در راه برخورد می کنی به شیری . عرض کرد : چه بایست کرد ؟ آن حضرت فرمود : به او بگو مرا امیرالمو منین امان داده است از تو .
پس جویریه خارج شد از کوفه در بین راه ناگاه مشاهده کرد شیری به سمت او می آید جویریه گفت : ای شیر بدرستی که امیرالمو منین علی بن ابیطالب ( ع ) مرا امان داده است از تو . جویریه گفت : چون کلام امیر ( ع ) را رساندم آن حیوان برگشت در حالی که سرش را به زیر انداخته بود و همهمه می کرد تا آنکه در نی زار غایب شد .
و جویریه به دنبال حاجت خود رفت چون برگشت به محضر علی ( ع ) و قضیه را نقل کرد حضرت فرمود : چه گفتی با آن شیر و چه گفت به تو .
جویریه عرض کرد : هر چه دستور داده بودی به او گفتم و به برکت فرمایش شما از من منصرف شد و اما آن چیزی که آن حیوان گفت ، پس خدا و رسول و وصی او به آن داناترند . امیر ( ع ) فرمود : پشت کرد آن حیوان از تو در حالتی که همهمه می کرد . جویریه عرض کرد : درست فرمودی یا امیرالمو منین ( ع ) جریان همین است که فرمودی . پس علی ( ع ) فرمود : آن حیوان به تو گفت : وصی محمد ( ص ) را از من برسان .
منبع کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
--------
خبر حضرت علی ( ع ) از آینده
مالک بن ضمره گوید : از امیرالمو منین علی ( ع ) شنیدم که می فرمود : آگاه باشید که شما در معرض لعن و دروغگو شمردن من قرار خواهید گرفت ( شما را در شرایطی قرار می دهند که اقدام به لعن و دروغزن خواندن من می کنید ) ، پس هر کس مرا از روی کراهت و عدم رضایت قبلی لعن کند و خداوند ناراضی بودن او را بدین کار از دلش بداند من و او با هم بر محمد ( ص ) وارد می شویم و هر کس زبانش را نگه دارد و مرا لعن نکند ، به اندازه زمان پرتاب یک تیر با یک چشم به هم زدن از من زودتر به ملاقات آن حضرت برود ، و هر کس با رضایت و خوشحالی مرا لعن کند حجابی میان او و ( عذاب ) خداوند ( یا حجتی میان او و خداوند ) نخواهد بود ، و حجت و دلیلی بر پیشگاه محمد ( ص ) ندارد .
هان بدانید که محمد ( ص ) روزی دست مرا گرفت و فرمود : هر کس با این پنج ( انگشت ) بیعت کند ، و در حالی که تو را دوست می دارد بمیرد ، حقا به عهد و به تکلیف خود عمل نموده ، و هر کس در حالی که تو را دشمن می دارد بمیرد همانا به مرگ دوران جاهلیت مرده است ، و به تمام آن چه که در اسلام عمل نموده ، و هر کس در حالی که تو را دشمن می دارد بمیرد همانا به مرگ دوران جاهلیت مرده است ، و به تمام آن چه که در اسلام عمل نموده ( اعم از عبادات و غیره ) مورد محاسبه قرار گیرد ، و اگر در حالی که تو را دوست می دارد پس از تو زنده بماند ، تا آن گاه که خورشید طلوع و غروب می کند خداوند کارهای او را به امن و ایمان پایان خواهد داد .
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
-------
وحشت یکی از یاران در جنگ صفین
زاذان و عده دیگری از اصحاب علی ( ع ) نقل می کنند که با آن حضرت در جنگ صفین بودیم و هنگامی که با لشکر معاویه می جنگید ، مردی از سمت راست لشکر آمد و گفت : یا امیرالمو منین ! در این سمت آشوب به پا شده است .
حضرت فرمود : ( به جای خود برگرد ) .
مرد برگشت و بار دوم آمد و همان جمله را تکرار کرد .
باز هم حضرت فرمود : ( به جای خود برگرد ) .
بار سوم نیز آمد و مثل این که زمین بر او تنگ شده بود ، جمله قبلی را تکرار کرد .
حضرت فرمود : بایست . مرد ایستاد . علی ( ع ) فرمود : مالک کجاست ؟
مالک گفت : لبیک یا امیرالمو منین !
حضرت فرمود : سمت چپ لشکر معاویه را می بینی ؟
گفت : بلی.
فرمود : ( آن شخص سوار بر اسب تربیت شده را می بینی ؟ ) .
گفت : بلی .
فرمود : ( برو و سر او را بیاور ) .
مالک اشتر به آن شخص نزدیک شد و گردنش را زد و سرش را آورد و جلو امیرالمو منین ( ع ) انداخت .
حضرت رو کرد به آن مرد و فرمود : تو را به خدا قسم ! آیا این شخص را دیدی و ترس او در قلبت افتاد و آشوبی در میان یاران خود دیدی ؟
گفت : بلی .
حضرت فرمود : رسول خدا ( ص ) از این واقعه خبر داده بود . آن گاه به آن مرد فرمود : ( برگرد به جای خود )
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
-------
پیش بینی هفتاد سال بلا
ابوحمزه ثمالی از عمرو بن حمق ، نقل می کند : هنگامی که علی ( ع ) در مسجد کوفه ضربت خورد ، بر او وارد شدم و گفتم : نترس این فقط یک خراش است !
فرمود : ( قسم به جانم از شما جدا می شوم و تا سال هفتاد بلا می آید ) .
پرسیدم : آیا بعد از بلا ، نعمت نازل می شود .
امام جواب نداد و از هوش رفت و ام کلثوم گریه می کرد . وقتی که به هوش آمد ، فرمود : ای ام کلثوم ! چرا مرا اذیت می کنی . آنچه را که من می بینم اگر تو ببینی گریه نمی کنی ملایکه در آسمان های هفتگانه پشت سر هم ایستاده اند و پیامبران نیز همان گونه و به من می گویند : یا علی بیا چیزی که در پیش رو داری بهتر از چیزی است که اکنون در آن به سر می بری .
من گفتم : یا امیرالمو منین ! فرمودی تا سال هفتاد بلا می آید ، آیا بعد از سال هفتاد ، فراوانی خواهد بود ؟
فرمود : بلی بعد از بلا فراوانی است ( یمحوا الله ما یشا و یثبت و عنده ام الکتاب ) . ( 147 )
ابوحمزه می گوید : به امام باقر ( ع ) گفتم : علی ( ع ) فرموده بود که تا سال هفتاد مردم در بلا خواهند بود و مثل این که گفته بود بعد از سال هفتاد ، دوران نعمت و فراوانی خواهد رسید . ولی سال هفتاد و ما فراوانی ندیدیم .
امام فرمود : خداوند متعال تا سال هفتاد بلا را تعیین کرده بود ولی وقتی که امام حسین ( ع ) شهید شد ، خشم خدا بر اهل زمین شدت گرفت و بلا را تا سال صد و چهل به تاخیر انداخته و زمانی برای آن تعیین نکرد . ( یمحوا الله ما یشا و یثبت و عنده ام الکتاب ) .
ابوحمزه می گوید : از امام صادق ( ع ) نیز پرسیدم او نیز همین جواب را داد .
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
----------
مسلمان شدن جوان یهودی
امام رضا ( ع ) از پدرانش نقل می کند که : جوانی یهودی پیش ابوبکر آمد و گفت : السلام علیک یا ابابکر ! مردم به او هجوم آوردند و گفتند : چرا او را خلیفه نخواندی ؟ !
ابوبکر گفت : چه می خواهی ؟
گفت : پدرم بر دین یهود مرده و اموال زیادی بر جای نهاده است ، ولی ما جای آنها را نمی دانیم . اگر جای آن اموال رل بگویی ، به دست تو مسلمان می شوم . و غلامت می گردم و یک سوم مالم را به تو می دهم و یک سوم آن را به مهاجر و انصار می بخشم و یک سوم دیگر را خودم بر می دارم .
ابوبکر گفت : ای خبث ! جز خدا ، هیچ کس از غیب خبر ندارد . ابوبکر برخاست و رفت .
یهودی پیش عمر رفت و بر او سلام کرد و گفت : پیش ابوبکر رفتم و از او چیزی را سو ال کردم ولی مایوس برگشتم ، و اکنون از تو می پرسم و جریان را گفت . عمر نیز گفت : غیر از خدا کسی غیب را نمی داند .
عاقبت ، جوان یهودی در مسجد پیامبر پیش علی ( ع ) رفت و گفت : السلام علیک یا امیرالمو منین ! و این سخن را به گونه ای گفت که ابوبکر و عمر نیز شنیدند .
مردم او را زدند و گفتند : ای خبیث ! چرا بر علی ، همچون ابوبکر سلام نمی کنی ، مگر نمی دانی که ابوبکر خلیفه است .
یهودی گفت : به خدا سوگند از طرف خود این گونه نگفتم ، بلکه در تورات اسم او را این گونه دیدم .
حضرت فرمود : چه می خواهی ؟
جوان گفت : پدرم بر دین یهود مرد و اموال زیادی را باقی گذاشت ولی جای آن را به ما نگفت . اگر آنها را بیرون بیاوری به دست تو ایمان می آورم .
حضرت فرمود : به آن چه می گویی پایبند هستی ؟
جوان گفت : بلی خدا و ملایکه و تمام حاضران را شاهد می گیرم .
حضرت برگ سفیدی خواست و چیزی در آن نوشت . سپس فرمود : ( آیا می توانی خوب بنویسی ؟ ) .
جوان یهودی گفت : بلی .
فرمود : لوحه هایی را با خودت بردار و به طرف یمن برو ، وقتی آنجا رسیدی صحرای برهوت را بپرس . وقتی که آنجا رفتی ، هنگام غروب خورشید ، بنشین . کلاغ هایی می آیند که منقارشان سیاه و سروصدا می کنند و دنبال آب می روند . وقتی که آنها را دیدی اسم پدرت را ببر و بگو : ای فلانی ! من فرستاده وصی محمد ( ص ) هستم ، با من سخن بگو ! پدرت جوابت را می دهد از گنجینه ها سو ال کن ، جایش را می گوید و هر چه گفت بنویس . وقتی که به خیبر برگشتی ، هر آنچه در آنها نوشته ای عمل کن ) .
یهودی رفت تا این که به یمن رسید و در جایی که علی ( ع ) فرموده بود نشست و کلاغ های سیاهی آمدند و صدا کردند . جوان یهودی نام پدرش را برد . پدرش جواب داد و گفت : وای بر تو چه چیزی تو را به اینجا آورده ؟ چون اینجا یکی از جاهای اهل جهنم است .
پسرش گفت : آمدم جای گنج ها را از تو بپرسم که کجا مخفی کرده ای .
گفت : در فلان باغ در فلان مکان در فلان دیوار . جوان همه را نوشت . آن گاه پدرش گفت : وای بر تو ! از محمد ( ص ) پیروی کن . کلاغ ها برگشتند . و جوان یهودی به سوی خیبر روانه شد و غلامان و نوکران و شتر و جوال ها را برداشت و دنبال آنچه نوشته بود رفت و گنج هایی که در ظرف های نقره و ظرف های طلا بود را بیرون آوردند ، سپس آنها را بر دراز گوش بار کردند و خدمت علی ( ع ) آوردند .
جوان نزد علی ( ع ) شهادتین را گفت و مسلمان شد و گفت : براستی که تو وصی محمد ( ص ) هستی و به حق امیرالمو منین هستی ، چنانچه این گونه نامیده شده ای . این کاروان و درهم ها و دینارها را در جایی که خدا به تو دستور داده مصرف کن .
مردم جمع شدند و گفتند : این را چگونه دانستی ؟
حضرت فرمود : ( از رسول خدا ( ص ) شنیده ام . اگر می خواهید بالاتر از این را نیز به شما خبر دهم ) .
گفتند : بلی .
فرمود : ( روزی با رسول خدا ( ص ) زیر یک سقف نشسته بودیم ، و من شصت و شش جای پا شمردم که همه آنها مال ملایکه بودند و تمام جای پای آنها را می شناختم و اسم و خصوصیات و زبان یک یک آنها را هم می دانستم )
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
--------
تبعید قاضی با سابقه
شریح ، قاضی با سابقه بود ، به سال 18 هجری از جانب خلیفه دوم قاضی کوفه گردید ، و همچنان در این مقام بود تا سال 79 عصر حکومت حجاج بن یوسف که از قضاوت استعفا داد ، بنابراین 61 سال قضاوت کرد و سرانجام در سال 87 یا 97 و 99 در در حالی که سن او بیش از صد سال شده بود ، از دنیا رفت . ( 139 )
در عصر خلافت امام علی ( ع ) در یکی از قضاوت ها ، قضاوت خلاف شرع کرد ، امام علی ( ع ) او را مورد انتقاد قرار داد و به او فرمود : ( سوگند به خدا تو را به ( بانقیا ) ( روستایی در نواحی فرات کوفه ) دو ماه تبعید می کنم تا در آن جا بین یهود قضاوت کنی ) .
ولی در همان ایام ، امام علی ( ع ) به شهادت رسید .
وقتی که مختار در سال 67 هجری روی کار آمد ، شریح را طلبید و به او گفت : امام علی ( ع ) در فلان روز به تو چه گفت ؟
شریح جریان تبعید را بازگو کرد .
مختار گفت : سوگند به خدا نباید در کوفه بمانی به روستای ( بانقیا ) برو و در آن جا بین یهودیان قضاوت کن ، او به آن جا تبعید شد و دو ماه بین یهود قضاوت کرد و سپس بازگشت .
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
--------
روزی اشعث بن قیس ( سردسته منافقان ) وارد مسجد کوفه شد ، دید امیرمو منان علی ( ع ) بالای منبر است و عجم ها ، اطراف منبر را گرفته اند ، از روی توهین به عجم گفت : ( این عجم ها کیستند که تو آنها را در اطراف خود جمع کرده ای ؟ )
حضرت علی ( ع ) شدیدا پاسخ او را داد و حتی سخنی فرمود که از آن استفاده می شود که ( اشعث ) شکم گنده بود ، آنگاه فرمود : ( همین عجم ها هستند که روزی شما را به انگیزه برگرداندن شما به اسلام خواهند زد ، همان گونه که شما ( عرب ها ) در آغاز اسلام آنها را برای دعوت به اسلام زدید ) . ( 138 )
به راستی امروز مصداق سخن علی ( ع ) در ایران آشکار شده ، که عجم ها ( ایرانیان ) به عنوان دفاع از اسلام ، با حکومت های مزدور عرب و مزدوران آنها در جنگند و رو در روی آنها تا سر حد شهادت ، ایستاده اند که از اسلام عزیز حمایت نمایند ، آیا این پیشگویی یک معجزه نیست ؟ !
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
---------
تربت سیدالشهدا
نقل شده است که : در بغداد مردی فاسق و فاجر و خمار بود که عمر خود را در اعمال نامشروع صرف کرده بود و مال بسیار داشت . چون اجلش در رسید وصیت کرد که : ( چون مرگ را دریابد ، بعد از تجهیز و تکفین ، در نجف اشرف دفنم کنید ، شاید از برکت حضرت علی علیه السلام خداوند عالم گناهان گذشته را ، بدان حضرت ببخشد ) . این را گفت و جان به حق تسلیم کرد . خویشان و اقوام او به وصیت او عمل نموده ، بعد از تجهیز نعش ، او را برداشته متوجه نجف اشرف شدند .
خدام روضه شاه ولایت در آن شب حضرت علی علیه السلام را در خواب دیدند که آن حضرت بر سر صندوق حاضر شد و جمیع خادمان آستان ملایک پاسبان را طلبیده و فرمود : ( فردا صبح مردی فاسق را به اینجا خواهند آورد . مانع شوید و نگذارید که او را در نجف دفن کنند که گناهان او از عدد ریگ صحراها و برگ درختان و قطرات باران بیشتر است ) . این بفرمود و غایب شد .
چون صبح شد جمیع ملازمان آستان بر سر قبر امیرالمو منین علیه السلام حاضر شدند و خواب خود را به یکدیگر بیان کردند . همه این خواب را دیده بودند . پس برخاستند و چوبها و سنگها به دست گرفته ، بیرون دروازه جمع شده ، همگی تا دیر وقت به انتظار نشستند ، ولی کسی پیدا نشد . از این جهت برگشتند و متفکر بودند که چرا این واقعه به عمل نیامد .
از قضا آن جماعتی که تابوت همراهشان بود ، در آن شب راه را گم کرده به بیابان کربلای معلی افتادند . چون روز شد از آنجا راه نجف اشرف را پیش گرفته ، روانه شدند . چون شب دیگر شد ، باز حضرت شاه ولایت را در خواب دیدند که خدام را طلبیده ، فرمودند ( چون صبح شود همه بیرون روید و آن تابوتی که شب پیش شما را به ممانعت او امر کرده بودم ، با اعزاز و اکرام هر چه تمامتر بیاورید و ساعتی در روضه من بگذرانید . بعد از آن او را در بهترین جا دفن کنید . )
خدام از شنیدن این دو سخن منافی بسیار متعجب بودند . از این جهت به شاه ولایت عرض کردند : ( ای پادشاه دین و دنیا ! دیشب ما را منع فرمودی و امشب به خلاف آن در کمال شفقت و مهربانی امر فرمودید ، در این چه سری است ؟ )
حضرت فرمود : ( شب گذشته آن جماعت راه را گم کرده ، به دشت کربلا افتادند؛ باد ، خاک کربلا را در تابوت آن مرد افشاند؛ از برکت خاک کربلا و از برای خاطر فرزندم حسین علیه السلام خداوند از جمیع تقصیرات او درگذشت و بر او رحمت کرد ) .
پس خادمان همگی بیدار شدند و از شهر بیرون رفتند . بعد از ساعتی تابوت آن مرد را آوردند و پس از تعظیم تمام ، آن را به روضه مقدس امیرالمو منین علیه السلام حاضر کردند و صورت واقعه را آن طور که اتفاق افتاده بود بر آن جماعت نقل نمودند .
منبع.کتاب داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا (ع )
--------
پیشگویی از مصائب اهل بیت (ع)
ابن عباس گفت : روزی در ذی قادر خدمت امیرالمو منین ( ع ) وارد شدم . حضرت کتابی را برایم بیرون آورد و فرمود : ای ابن عباس ، این کتابی است که پیامبر ( ص ) بر من املا فرموده و دست خط خودم است .
عرض کردم : یا امیرالمو منین ( ع ) ، آن را برایم بخوان . حضرت آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پیامبر ( ص ) تا زمان شهادت امام حسین ( ع ) اتفاق افتاده و این که چگونه کشته می شود و چه کسی او را می کشد و چه کسی او را یاری می کند و چه کسانی همراه او شهید می شوند یافت می شد . آن حضرت به شدت گریه کرد و مرا به گریه درآورد .
از جمله آنچه برایم خواند این بود که با خود آن حضرت چه می کنند ، و چگونه حضرت زهرا ( س ) شهید می شود ، و چگونه پسرش امام حسن ( ع ) به شهادت می رسد و چگونه امت به او حیله می کنند . وقتی کیفیت قتل امام حسین ( ع ) را خواند بسیار گریست ، و سپس آن کتاب را بست ، و بقیه آنچه تا روز قیامت واقع می شود باقی ماند.
منبع.کتاب 320 داستان از معجزات و کرامات امام علی (ع )
badihi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تعداد 5 کاربر تشکر کردند از badihi برای ارسال پست مفیدش :
قدیمی 05-13-2014, 12:12 AM   #2
alast
کاربر ویژه
 
alast آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2014
سن: 29
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
نوشته ها: 464
بازیکن برتر در بازی های:
تعداد تشکر ها از سایرین: 3,642
تشکر شده 2,618 مرتبه در 558 پست
امتیازها: 17,503, سطح: 84
امتیازها: 17,503, سطح: 84 امتیازها: 17,503, سطح: 84 امتیازها: 17,503, سطح: 84
صعود به سطح بالا: 31%, 347 امتیاز نیازدارید
صعود به سطح بالا: 31% صعود به سطح بالا: 31% صعود به سطح بالا: 31%
فعالیت: 1%
فعالیت: 1% فعالیت: 1% فعالیت: 1%
پیش فرض

طولانی بودفقط یه تیکه شو خوندم
__________________
alast آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تعداد 3 کاربر تشکر کردند از alast برای ارسال پست مفیدش :
پاسخ

برچسب ها
کرامات, برخی, حضرت, ع, علی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش همه کاربرانی که از این موضوع دیدن کرده اند : 12
alast, ali beygi, badihi, chobin, gvahid, khanoom gol, pitbull, soheil, هاشم, علی آباد
ابزارهای موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
هشتمین آفتاب soheil بایگانی 11 09-27-2012 09:28 AM
میلاد خورشید هشتم امام رضا (ع)مبارک ehsantk بایگانی 5 10-10-2011 08:32 PM
امام علی (ع) soheil اهل بيت و علما 1 06-16-2011 02:41 AM
فرازهایی از زندگی عقیله بنی هاشم soheil اهل بيت و علما 0 04-10-2011 12:49 AM
شهادت حضرت علی (عليه السلام) تسلیت kazemi بایگانی 2 09-02-2010 11:28 AM


اکنون ساعت 07:00 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.

کاری از گروه سایت های نجف آباد

 


از اینجا قالب خود را انتخاب کنید

 
با مرورگر نجباد
نجباد را مرور کنید
دریافت نسخه 2.1