کاربر گرامی ورود شما را به سایت نجباد دات کام خیر مقدم عرض می نماییم ، جهت استفاده از تمامی امکانات سایت می بایست عضو شوید ، برای عضویت اینجا کلیک کنید .    
خوش آمدید به انجمن های نجف آباد خانه | خوانده شده ها را علامت  گذاری کن | نمایش رهبران سایت | رادیو آنلاین | بازی آنلاین | کلوب نجف آباد
نجف آباد


بازگشت   نجف آباد > انجمن های عمومی > فرهنگ و هنر > موسیقی

پاسخ
 
ابزارهای موضوع
قدیمی 06-10-2016, 08:37 AM   #1
بی سرزمین تر از باد
کاربر ویژه
 
بی سرزمین تر از باد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2011
محل سکونت: اینجا و آنجا (سیار)
سن: 26
جنسیت: مرد
نوشته ها: 592
بازیکن برتر در بازی های:
تعداد تشکر ها از سایرین: 472
تشکر شده 2,081 مرتبه در 619 پست
پیش فرض جلال تاج اصفهانی


در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند عطا کرد که نامش را جلال گذاشت . شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود . جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، این صدا را از پدرش به ارث برده بود و این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود و پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت .

عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد . این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت . در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند . یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت . با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت . غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده . وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد . رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد . در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت: جان پدر تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛ حالا کمی برای من بخوان . وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ، پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت: برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند . جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد . ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت . پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند ، تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد . تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت . آخرین استادی که تاج بنا به توصیه پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن میگفتند . تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند ، حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به خواندن میکند . مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید: پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم ، وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن . آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند .
تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت: صدای استاد مرحوم آسید رحیم به حدی زیبا بود که ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند .

بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:
مرحوم نایب اسداله نی زن معروف ، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار) ، مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون) ، مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو) ، مرحوم رضا محجوم (ویولون) ، مرحوم حسین یا حقی (ویولون ) ، مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه تار) ، مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) ، مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه ) ، مرحوم شعبان خان اصفهانی(کمانچه) ، مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار) ، مرحوم حسین خان شهناز(تار) ، استاد حسن کسایی (نی) ، استاد جلیل شهناز(تار) ، استاد علی تجویدی و ...

تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ، شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد . و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد . تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد .
خاطره ای از استاد شجریان:
آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقت عقده گشایی دا آزردگی هایش بود . پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم . شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت . و از همه تعریف و تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد ، این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد . تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد . او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست .
__________________
.
من یک قاصدکم!
ای باد ای بی سرزمین به کدامین دیار می روی
از پی من که من بی سرزمین تر از بادم!
بی سرزمین تر از باد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تعداد 2 کاربر تشکر کردند از بی سرزمین تر از باد برای ارسال پست مفیدش :
پاسخ

برچسب ها
اصفهانی, تاج, جلال


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش همه کاربرانی که از این موضوع دیدن کرده اند : 5
maya93, mehdi, MSN, shaghayegh
ابزارهای موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
محمد اصفهانی anoosh آهنگ و ترانه 0 10-01-2012 06:59 AM
از خصلتهاي خوب اصفهانيا... بهار طنر، جوک و SMS 28 04-21-2012 09:54 PM
امتحان کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشته زبان و ادبیات اصفهانی مهدی جان مباحث آزاد 0 12-09-2011 10:47 PM
امتحان کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشته زبان و ادبیات اصفهانی Mohamad Mehdi طنر، جوک و SMS 0 12-05-2011 04:22 PM
محمد اصفهانی Golchehr آهنگ و ترانه 0 09-15-2011 09:11 PM


اکنون ساعت 01:36 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.

کاری از گروه سایت های نجف آباد

 


از اینجا قالب خود را انتخاب کنید

 
با مرورگر نجباد
نجباد را مرور کنید
دریافت نسخه 2.1